تبليغاتX
زیر خاکستر سکوت...

زیر خاکستر سکوت...

دنبال یه نشونه ام....
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 22:40  توسط سایه  | 

این احتمالا" آخرین نوشته ی من توی این وبلاگه قبل از رفتنم...اینجا رو دوس ندارم....این وبلاگ یه جورایی تنگ و دلگیره انگار...اینهم مثل خیلی چیزای دیگه رها میکنم....
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 13:25  توسط سایه  | 

چقدر این لحظه های آخر سخت می گذره....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 22:51  توسط سایه  | 

خوابهای آشفته....
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 13:51  توسط سایه  | 

با تو حکایتی دگر

این دل ما به سر کند

شب سیاه قصه را

هوای تو سحر کند....

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 10:47  توسط سایه  | 

همیشه همپای تمام دیوونگی هام بمون....
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 14:46  توسط سایه  | 

دوباره انگیزه ی نوشتنم رسیده به منفی میلیارد !
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 12:11  توسط سایه  | 

هم تازه هم دلنشین....مثل هوای تمییز بعد از بارون
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 11:23  توسط سایه  | 

یه حس تازه....
+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 15:47  توسط سایه  | 

باز هم سفر....
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 11:24  توسط سایه  |